WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
   آخرين نوشته‌ها      آرشيو      درباره خودم          لينک دوستان
اجتماعی 16/07/2009
اهميت حضور برای جنبش حق‌طلبی

اتفاقات اخير ايران نکات بسيار مثبتی برای جامعه‌ی ما داشته. دلچسب‌ترينش اتحاد و يکپارچگی است که بين معترضان شکل گرفته. ولی از آن با اهميت‌تر بيداری و آگاهی بخش بزرگی از جامعه است. اين آگاهی‌ها که در هرکدام از ما به نحوی تکامل يافته و سبب تغيير نگرش و افکارمان شده، به تنهايی يک امر باارزش و مثبت در جامعه است که در طولانی مدت به نتيجه خواهد نشست. ولی آفت بزرگی هم آنرا تهديد می‌کند، که همان سرخوردگی از بی‌نتيجه ماندن آن در کوتاه مدت است.
به باور من، تنها راهی که می‌تواند از دلسردی مردم جلوگيری کند تداوم حضور يکپارچه و بدون خشونت در انظار عمومی است؛ تا ضمن ادامه‌ی حق‌خواهی و عدم سکوت در برابر ظلم، پاسخی باشد برای آنها که مردم معترض را اغتشاش‌گر و عوامل بيگانه می‌خوانند.

حال فرقی ندارد که اين حضور کجا باشد و يا چه کسی سخنرانی کند و چه بگويد. مهم ادامه‌ی حرکتی است که در برابر دروغ و خيانت و ظلم شکل گرفته. مهم کم هزينه‌تر بودن اين حضور است. مهم رساندن ندای حق‌طلبی و ضد ظلم به مردم ديگر است. و کجا بهتر از مراسم‌هايی که خود حکومت برپا می‌کند و دوربين‌های رسانه‌ها هم آنجا حضور دارند. کجا بهتر از اجتماعات مذهبی که سرکوب و حمله به آن نه تنها هزينه‌ی سنگينی برای حکومت دارد، بلکه باعث آگاهی بخش ديگری از مردم مذهبی به ظلم و بی‌دينی سرکوبگران خواهد شد.
حضور در نمازجمعه‌ی فردا، صرفنظر از اينکه رفسنجانی چه خواهد گفت و چه اتفاقی خواهد افتاد، انرژی جديدی به جنبش سبز می‌دهد که برای تداوم آن بسيار حياتی است.

به نظر من حتی می‌شود از حالا برای ماه محرم و حضور آگاهی‌بخش و اعتراض‌آميز برنامه‌ريزی کرد؛ زيرا علاوه بر مفهوم ضد ظلم حرکت عاشورا، تعداد زياد هيأت‌های عزاداری و مردمی بودن اکثر آنها، فرصت مناسبی برای ادامه‌ی جنبش حق‌طلبانه‌ی مردم است.


نظر شما چيه؟ (58 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 13:46

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: artin ، 08/02/2010 ساعت 09:27

salam mersi az in hame rahnamaie bye to hiar


نويسنده: ع.آرام ، 07/02/2010 ساعت 20:03

رفتم دیدم توی لینکدونیتون نیستم جزو وبلاگ‌هائی که می‌خونید هم نیستم، گفتم پس من برای کی می‌نویسم؟ برم هر دوتا وبلاگمو ببندم. دلمو شکستی جوون! خدا دلتو نشکنه! آدرس آرامش (شعر و طنز) که نوشتم اینم آدرس سراب (اجتماعی، انتقادی، طنز) از دست شما جوونا آدم به کی و کجا پناه ببره؟! چه می‌دونم، شایدم طنز کاربرد خودشو از دست داده و دیگه طرفدار نداره، اینجوریه؟
http://7citiesoflove.wordpress.com

URL: http://4mezraab.wordpress.com

نويسنده: عکس های خفن ، 07/02/2010 ساعت 12:54

عکس های خفن
www.serualjumoong.blogfa.com

عكس هاي خفن بازیگران ایرانی مانند :
افسانه پاکرو - لیلا اوتادی - شیلا خداداد - مهناز افشار - نیکی کریمی - نیوشا ضیغمی و...

عكس هاي خفن سوسونو
عكس هاي خفن بانو سولان
عكس هاي سويا و يوها
حتماً سر بزنيد

URL: http://www.serualjumoong.blogfa.com

نويسنده: علی ، 06/02/2010 ساعت 11:18

سلام سعید جان. ممنون. لطف کردی.

URL: http://lostdreams.blogfa.com/

نويسنده: وحید ، 31/01/2010 ساعت 10:40

مطالب جالب و خواندنی و دانلود پرفروشترین فیلم دنیا در این وبلاگ http://vahidh.blogfa.com
دانلود رایگان فیلم اواتار حتما بیاین یک سر

URL: http://vahidh.blogfa.com/

نويسنده: مانی ب ، 30/01/2010 ساعت 22:36

سلام سعید
بلاگفا ۴دیواری قدیمی را مسدود کرد. آدرس جدید اینه:
http://4divari-mani.blogspot.com/
لطفا تصحیح کنید.


نويسنده: سحر ، 23/01/2010 ساعت 02:47


• دوست عزیز
برای آشنايي بیشتر با زندگی و سوابق، تعالیم و اندیشه ها و اخبار مربوط به دستگیری و شکنجه رهبر جمعیت بزرگ ال یاسین، استاد ایلیا(پیمان فتاحی) توسط دایره مذاهب وزارت اطلاعات ،‌به سایت زیر مراجعه کنید www.ostad-iliya.org

URL: http://www.ostad-iliya.org

نويسنده: دودماهی ، 19/01/2010 ساعت 20:32

کجایی نیستی؟ من هستم! تو نیستی؟

URL: http://mahidoodi.blogspot.com

نويسنده: ايران سبز ، 12/01/2010 ساعت 16:11

با سلام

خوشحال ميشم اگه با هم تبادل لينك داشته باشيم اگه موافق بودين تو ليست نظرات بهم بگين تا شمارو لينك كنم

ممنون

URL: http://bacchemosbat.blogspot.com

نويسنده: یه قبضه از خاکستر نسل سوخته ، 30/12/2009 ساعت 20:43

به امید پیروزی
به امید آزادی
به امید نسل گلستان


نويسنده: soranblog ، 30/12/2009 ساعت 18:51

سلام
بهدليل فيلترينگ "سوران بلاگ" در بلاگفا، از اين پس مي توانيد آخرين تفسيرهاي فرهنگي و سياسي روز را در سوران بلاگ را در وردپرس دنبال كنيد.

ارادتمند
سوران بلاگ

URL: http://soranblog.wordpress.com

نويسنده: soranblog ، 30/12/2009 ساعت 18:24

سلام
به علت فيلترينگ "سوران بلاگ" در بلاگفا ازاين به بعد يادداشت هاي من را در وردپرس دنبال كنيد

ارادتمند
سوران بلاگ

URL: http://soranblog.wordpress.com

نويسنده: ساسانی ، 27/12/2009 ساعت 13:59

صیاد روزگار
این شعر که درصبح روز عاشورا سروده شده تذکریست به علی خامنه‌ا‌ی وهشداریست به اوبه پایانی که رهآورد خود کامگیش خواهد بود شاید اندکی خِرَد وجُوی وجدان چراغ راهش گردد وبه خود آید .
صیاد روزگار
دیگر بس است
برتازیان خویش
رخصت چه میدهی ؟
یورش برند برصف نیکو غزالها
این جلگه ای که مأمن این آهوان بود
درطول قرنها
جلاّد کور دل
صیّاد سنگدل
بسیار دیده است
طعم هزارگونه جفاهای رنگ رنگ
گاهی به شور
گاهی به جبر
از کف آنها چشیده است
باگردش زمان
آنها فنا شدند
امّاغزالها
ماندندوماشدند
صیاد پُرغرور هم اکنون دشت ما
یکدم بخود بیا
هشدار آخر است
فوّاره‌های بخت تو در واژگونی یَست
آغاز سرنگونی یَست
آن لحظه که شرار آتش کینت زِحد گذشت
جان وتنت به زیر پای غزالان جان به کف
بر تیره خاک مذّلت لگد شود
تاریخمان گواست
هشدار من بجاست .
ساسان ساسانی 6/10/1388(عاشورا)

URL: http://nazarateman.blogspot.com

نويسنده: هم صدایی ، 24/12/2009 ساعت 18:51

سلام مطالبت رو خوندم بعضیاش جالب بود لطفا به ما سر بزن مطالبمون رو بخون و حتما در موردشون نظر بده.
اگه خوشت اومد ما رو با اسم هم صدایی لینک کن و بگو با چه اسمی لینکت کنیم.
منتظریم...

URL: http://www.ham3dai.tk

نويسنده: شاهين ، 19/12/2009 ساعت 13:53

گرچه میدانیم مارامیکوبندومیبرند-امابازمی ایستیم دیگه خسته شدیم بمیریم بهترازاینطورزندگی ست


نويسنده: نوید ، 17/12/2009 ساعت 05:34

با سلام وعرض ادب فعلا که محرم هم سیاسی شده برای امسال نیاز به مجوز برای عزا داری هست !!!

URL: http://iran-navid.blogfars.com

نويسنده: ام آر ، 22/11/2009 ساعت 12:26

جالب بود


نويسنده: بی‌نام ، 20/11/2009 ساعت 11:00

خاک بر سرت بدبخت. رو سیاه در دو دنیایی.

_____________
Referring URL


نويسنده: میر حسین ، 14/11/2009 ساعت 08:40

اگه میفهمیدید دارید چه گوهی میخورید اینارو نمیگفتید

_____________
Referring URL


نويسنده: ggg ، 13/11/2009 ساعت 12:22

عكس هاي خفن
serualjuoong.blogfa.com

URL: http://serualjumoong.blogfa.com

نويسنده: علی ، 12/11/2009 ساعت 11:17

خیلی باحال بود ولی فراموش نکن که شاعر میگه من آدم خوبی بودم بخاطر توبدشدم ؟؟؟؟؟؟؟یا همون منصور!!!!!!!


نويسنده: محمد ، 08/11/2009 ساعت 12:13

سلام . ببخشید چه شکلی شما بالاترین رو توی سایتتون ادد کردین؟

URL: http://www.isf-city.blogfa.com

نويسنده: علی ، 05/11/2009 ساعت 06:52

سرویس رایگان برای ساخت وایجاد وبلاگ های فارسی

بلاگدون به شما امکان می دهد تا به راحتی مطالبی همچون خاطرات، عکس ،نظرات و یااشعار خود را منتشر کرده و در دسترس دیگران قرار دهید.

شما می توانید از امکانات زیر در وبلاگ خود استفاده نمایید.

*امکان آپلود فایل و مدیریت فایلها

*امکان ایجاد آلبوم عکس (اسلاید شو)

* امكان اضافه كردن نویسنده های وبلاگ با شناسه های متفاوت و محدودیتهای مورد نظر (وبلاگ گروهی)

*امكان موضوع بندی كردن وبلاگ

*امكان ارسال نظر خصوصی برای مدیر وبلاگ

*سیستم صفحه بندی و آرشیو هوشمند در وبلاگ

*سیستم های هوشمند پیوند و پیوندهای دیگر به وبلاگ

*امكان ویرایش قالب اصلی وبلاگ

*سیستم هوشمند آمار بازدید از وبلاگ

*ایجاد یک نام اختصاصی برای وبلاگ

*امکان مشخص کردن تعداد مطالب گذشته در آرشیو هفتگی یا ماهیانه وبلاگ

*ایجاد یک سیستم هوشمند نظر سنجی برای وبلاگ

*امکان ویرایش و حذف نظرات بازدیدکنندگان وبلاگ

*امکان ارسال مطالبی که نظر خواهی آنها در وبلاگ فعال نمی باشد

URL: http://blogdoon.com

نويسنده: صصص ، 22/10/2009 ساعت 15:20

لطفا یک ضد فیلتر جدید ارسال کنید


نويسنده: هادی ، 18/10/2009 ساعت 21:17

خیلی جالب بود.


نويسنده: پوراحمد ، 09/10/2009 ساعت 21:20

www.istgahiranian.com

درج اگهي رايگان در سايت ايستگاه ايرانيان
(متني تصويري لينکدار 7ستاره ويژه )همگي رايگان

URL: http://www.istgahiranian.com

نويسنده: ghasem ، 04/10/2009 ساعت 14:35

سريال افسانه جومونگ
www.serualjumoong.blogfa.com
عكس هاي خفن سوسونو
عكس هاي خفن بانو سولان
عكس هاي سويا و يوها
حتماً سر بزنيد

URL: http://www.serualjumoong.blogfa.com

نويسنده: نوید ، 22/09/2009 ساعت 14:38

با سلام و تشکر از زحمات شما
انشاا... که همه ما قدرت فهم حقایق را داشته باشیم وبه زودی دریچه های نور بر ما باز شود که این مهم اکتفا نکردن به فقط یک مرجع خبری وعدم تفکر معصوم بودن افراد است چون به اعتقاد ما تنها ۱۴ معصوم گناه وخطا ندارند وبجز آنها همه انسانها کم یا زیاد اشتباه وگناه دارند

URL: http://iran-navid.blogfars.com/

نويسنده: tv ، 21/09/2009 ساعت 13:08

سلام با يه مطلب جالب آپم
كروبي نامزد جايزه صلح نوبل!

URL: http://www.fshahed.blogfa.com

نويسنده: فر ، 21/09/2009 ساعت 13:07

كروبي نامزد جايزه صلح نوبل!
سلام با يه مطلب جالب آپم

URL: http://www.fshahed.blogfa.com

نويسنده: سمیرا ، 20/09/2009 ساعت 20:15

باهات موافقم که این حضور خیلی مهمه و هرچی کم هزینه تر باشه بهتر... در مورد محرم هم مطمئنم برنامه هایی خواهد بود... یکی یه چیز باحال نوشته بود که منتظر محرم هستیم که احمدی نژاد هم یا حسین میگه!

URL: http://samira5.persianblog.ir

نويسنده: raheleh ، 16/09/2009 ساعت 11:55

سعید جان تولدت مبارک
همیشه سلامت باشی در کنار همسر گلت بهترینها را از صمیم قلب برایت آرزومندم.


نويسنده: سوسن جعفری ، 09/09/2009 ساعت 20:54

سلام. یادم هست شهریور هر سال تو در هما 18 سالگی‌ات در جا می‌زدی.

روزش یادم نیست. به هر حال. تولدت مبارک دوست خوب من.


نويسنده: خاطره ، 07/09/2009 ساعت 12:44

ببینم وقت وبلاگ نویسی فقط برای دوره کوتاه بود؟!


نويسنده: مرتضی احمدی(جرأت) ، 05/09/2009 ساعت 00:00

سلام
با مطلب زیر به روزم
نمونه ای از عدالت(حتما بخوانید)این دختر چه گناهی کرده است؟

URL: http://www.jorat.blogfa.com

نويسنده: بی‌نام ، 04/09/2009 ساعت 14:33

هیچکاری از دست ما بر نمیاد.باید صبر کنیم تا اون احمقایی که طرقدار بودن:پشیمون شن
با دیدن وضع فعلی مملکت


نويسنده: فرید صلواتی ، 03/09/2009 ساعت 22:00

دردواره پدر

URL: http://www.faridsalavati.blogfa.com

نويسنده: بالستان ، 01/09/2009 ساعت 08:13

سلام

از نظريات كه دوستان داده بودن تشكر.
ولي درساختن يك سازمان ياجامعه بايد
ازخودگزري نمود .
تشكر


نويسنده: ghasem ، 30/08/2009 ساعت 13:31

سريال افسانه جومونگ
www.serualjumoong.blogfa.com
عكس هاي سوسونو
عكس هاي بانو سولان
عكس هاي سويا و يوها
حتماً سر بزنيد

URL: http://www.serualjumoong.blogfa.com

نويسنده: بی‌نام ، 27/08/2009 ساعت 15:06

سريال افسانه جومونگ
www.serualjumoong.vov.ir
عكس هاي سوسونو
عكس هاي بانو سولان
عكس هاي سويا و يوها
حتماً سر بزنيد


نويسنده: مهدی ، 19/08/2009 ساعت 23:21

S@lam_S@lam
با عرض تشکر از وبلاگ زیبایتان امیدوارم حالتان خوب باشد .از دیدن وبتاگتان بسیار لذت بردم
www.Mahdi33.blogspot.com
فرياد زير آب(خوشا از عاشقي مردن)مهدي

ضيافتهاي عاشق را *** خوشا بخشش,خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق *** براي گم شدن در يار
چه دريائي ميان ماست *** خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل *** خوشا فرياد زير آب
خوشا عشقوخوشاخون جگرخوردن *** خوشامردن,خوشاازعاشقي مردن
اگر خوابم,اگربيدار *** اگر مستم ,اگر هوشيار
مرا ياراي بودن نيست *** توياري کن مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من *** من تن خسته را درياب
مرا همخانه کن تا صبح *** نوازش کن مرا تا صبح
هميشه خواب تو ديدن,دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري,اگربود ازتو روشن بود
ضيافتهاي عاشق را *** خوشا بخشش,خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق *** براي گم شدن در يار
نه از دورو نه ازنزديک *** تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خودسوزي عاشق *** مرا آتش زدي اي عشق
خوشا عشقوخوشاخون جگرخوردن *** خوشامردن,خوشاازعاشقي مردن
هرکه عاشق شد,منت از صد يار ميبايد کشيد
بهر يک گل ,منت از صد خار ميبايد کشيد
من به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل
بخت بد بين از اجل هم ناز ميبايد کشيد
F@ryad_Zir_Ab
***M@hdi***

URL: http://www.mahdi33.blogspot.com

نويسنده: متين ، 19/08/2009 ساعت 08:59

wow! see these!!!
Great site!!!

:D nice! beautiful!!

:O che khabareh?!!! in ki budeh? :D


نويسنده: سمان ، 10/08/2009 ساعت 09:35

پیشنهاد خوبیه


نويسنده: فانوس دريا ، 01/08/2009 ساعت 13:59

استقلال آزادي جمهوريه ايراني


نويسنده: بهزاد ، 31/07/2009 ساعت 11:26

سلام . کسی فایل صوتی صحبتهای قالیباف رو داره ؟ اگه زحمتی نیست برام ایمیل کنید . ممنون

مرگ بر دیکتاتور


نويسنده: بهزاد ، 31/07/2009 ساعت 11:18

ای جهانخواران ظالم ، ای فقط در ظلم عالم ، دست نمیشویید چرا از سرنوشت مردمان ، برنمیدارید چرا دست از سر بیچارگان


عزا عزا امروز ، روز عزاست امروز ، ایرانی باغیرت صاحب عزاست امروز


نويسنده: فانوس دریا ، 27/07/2009 ساعت 06:14

مرگ بر دیکتاتور اسلامی

درود بر مردانگی انسانیت حکومت انسانی

درود بر حکومت انسانی


نويسنده: فانوس دریا ، 26/07/2009 ساعت 10:28

نترسیم نترسیم ما همه باهم هستیم


نويسنده: محمد رضا ، 24/07/2009 ساعت 19:01

سلام
جنبش سبز جنبشی خود جوش است
جنبشی است که نسل جوان پرچم دار آن است
به امید پیروزی عدالت

برای مادران جنبش شعری نوشته ام خوشحال می شوم مشاهده کنی
http://rainyjungle.blogspot.com
شما را به لیست بلاگ هایم اضاف کردم خوشحال می شوم مرا نیز اگر دوست داشتی اضافه کنی


نويسنده: فرهاد ، 24/07/2009 ساعت 11:32

سلام
با ایده تشکیل کابینه سبز ، دولت امید به روز شدم
منتظر نظرات سازنده تان هستیم ...

URL: http://gostakh.persianblog.ir

نويسنده: هرمز ممیزی ، 22/07/2009 ساعت 13:07

سلام

مترس از شب یلدا بهار در راه است

URL: http://hmomayezi.persianblog.ir

نويسنده: جوات موات ایرانمان ، 20/07/2009 ساعت 10:13

اخرین اخبار تقلب سبز منتشر شد

URL: http://taghallobesabz.blogfa.com/

نويسنده: يك صداي بي‌صدا ، 19/07/2009 ساعت 06:49

سلام آقاي حاتمي عزيز

من هم با شما هم‌صدا هستم كه برنامه‌ريزي براي استمرار اعتراضات مهم‌ترين بخش جنبش سبز است...فراموش نكنيم در دل زمستان، در نهان خاك سياه و يخ‌زده، جوانه‌هاي سبز منتظر فرارسيدن بهارند تا سر از خاك برآرند...

URL: http://www.1sedda.blogspot.com

نويسنده: Hossein ، 18/07/2009 ساعت 16:03

http://www.zandiq.com/pandiq/0000000003.shtml


نويسنده: فرز ، 18/07/2009 ساعت 11:59

اقاي هاشمي
گزارش نماز جمعه تهران 26 تیر
عکس تمام فرزندان پسر آیت الله خامنه ای

URL: http://www.fshahed.blogfa.com

نويسنده: خاطره ، 17/07/2009 ساعت 20:25

در کوتاه مدت نتیجه نمیده و در طولانی مدت مردم رو خسته میکنه
فرق الان با گذشته اینه که خیلی راحت تر مردم رو در خیابانها میکشند
امروز خیلی از خانواده ها رفتند تا جایی که از فامیل شنیدم
اما چه فایده داره فکر میکنی
جنگ قدرته اما مردم هیچ!
اما با کارهایی کوچیک که به کسی صدمه نزنه موافقم
مثل همین عاشورا که گفتی فقط کاش شعار نمیدادن
همین رنگ سبز در هر چیزی نشانه اعتراض است
یا انداختن اعتراض به صندوف پست و امداد
نمیدونم
مشکل اینه که مردم ما آگاهی ندارند مشکل اینه که خیلی ها اصلا کتاب نمیخونند
درسته بالا تر رفته اما به نظرت جوونی که در عمرش یه کتاب غیر درسی نخونده میتونه کاری بکنه؟!


نويسنده: لبخند ايراني ، 17/07/2009 ساعت 13:19

سلام به شما وبلاگ نويس توانا ودوست ناآشناي من
اميدوارم حالتون خوب وزندگي بركامتان شيرين همچون عسل باشد
وبلاگ خوبي داريد از ديدن آن لذت بردم
اگه دوست داشتي يه سر به ما بزن واگرخوشت اومد مارو لينك كن خبر بده تا شما رو لينك كنيم
ممنون و تشكر از اين همه سليقه اي كه در وبلاگت به كار بردي

URL: http://iranpk.persianblog.ir

نويسنده: محمد ، 17/07/2009 ساعت 09:18

من نرفتم


لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!


اجتماعی 12/07/2009
معجزه‌ی رسانه‌های وطنی

وقتی خبری را می‌شنويم اول باید ببينيم چقدر به مخبر آن اطمينان داريم، بعد اگر به راستگويی او ايمان هم داريم باز لحظه‌ای فکر کنيم.
خبر کشته شدن يک زن در دادگاه درسدن آلمان کاملاً واضح و آشکار است و من متعجب از اينهمه تفسير و مقايسه‌ی بی‌مربوط. يک‌بار خبر را با هم مرور می‌کنيم شايد من اشتباه می‌کنم و می‌شود آن نتايج را گرفت که دوستان عزيز اين روز‌ها برای خود هوا می‌کنند.

حدود يک سال قبل يک مرد روس در پارک به يک زن مصری محجبه توهين می‌کند و او را تروريست می‌خواند. دليلش برای اينکار هر چه بوده، نمی‌تواند توجيهی برای اين تهمت باشد. به همين خاطر (توجه کنيد، به دليل توهين و تهمت) اين خانم به دادگاه شکايت کرده و دادگاه هم به سند شهادت خانواده‌ی زن، آن مرد را مجرم شناخته و به پرداخت جريمه محکوم کرده. لازم نيست دوباره تکرار کنم که توجه کنيد دادگاه شخص توهين‌کننده را مجرم دانسته و حق را به زن مصری داده.
يازده روز قبل (دهم تير) قرار بود در دادگاه تجديد نظر ميزان نهايی اين جريمه مشخص شود که متهم در دادگاه با حمله به شاکی او را با ضربات چاقو جلوی اعضای خانواده‌اش کشته. شوهر زن هم با متهم درگير می‌شود و وقتی پليس حاضر می‌شود آن دو همچنان گلاويز بودند و به اشتباه شوهر زن مورد اصابت گلوله‌ی پليس قرار می‌گيرد.

در همان روز تمامی بخش‌های خبری اين اتفاق را پوشش دادند. اين خبر چنان حيرت‌آور بود که حتی روزنامه‌ی راستگرای شپيگل آنرا با عنوان «همه‌ی ما تحت شوک قرار گرفتيم» منتشر کرد. روز‌های بعد هم اين خبر و تفسير آن موضوع اکثر رسانه‌های آلمانی بود؛ زيرا چنين اتفاقی تاکنون در دادگاه‌های آلمان اتفاق نيفتاده بود، آن هم بخاطر چنين اتهام کوچکی متهم قصد جان شاکی را کند. از همان روز تمامی مراجعان به دادگاه‌ها کنترل بدنی می‌شدند و کميته‌ای مشغول بررسی دلايل اين اتفاق و همينطور نحوه‌ی شليک گلوله به شوهر مقتول، شدند. با اينکه اين اتفاق يک حادثه‌ی جنايی بود، ولی به دليل بی‌سابقگی آن و خارجی بودن مقتول، بيشتر سياستمداران با خانواده‌ی او ابراز همدردی کردند. به طوريکه رئيس حزب سوسيال دموکرات و نايب صدراعظم آلمان ديروز در گردهمايی که برای يادبود مقتول در درسدن برگزار شده بود، به همراه تعداد زيادی از مردم آلمان شرکت کرد. دقت کنيد نه تنها اين اجتماع توسط پليس آلمان سرکوب نشد، بلکه مردم و سياستمداران آلمان هم در آن شرکت کردند.

گل‌های سفيد بر روی پله‌های شهرداری درسدن
REUTERS: گل‌های سفيد بر روی پله‌های شهرداری درسدن (روی پلاکارد: تو در خاطرات خوب می‌مانی)

اين‌که شخصی بخاطر يک شکايت و پرداخت جريمه‌ی نقدی، دست به قتل بزند، آنچنان غيرعقلانی است که بدون تائيد روانپزشکان می‌شد به اختلالات روانی قاتل پی برد. بااينحال انگيزه‌ی راسيستی و نژادپرستانه در توهين اوليه که دادگاه هم آنرا بخاطر شهادت خانواده‌ی زن پذيرفته بود، آشکار است. اما وقتی يک زن خارجی (دقت کنيد خارجی) می‌تواند به همين دليل (دقت کنيد فقط بخاطر توهين) از شخصی شکايت کند (دقت کنيد شکايت) و دادگاه هم به نفع او (دقت کنيد به نفع يک زن خارجی) رأی صادر می‌کند، چطور می‌توان نتيجه گرفت در اين کشور حقوق انسان‌ها ناديده گرفته می‌شود؟ و خارجی‌ها و مسلمان‌ها از حقوق انسانی بی‌بهره هستند؟

راهپيمايی بعد از نماز جمعه
خبرگزاری مهر: راهپيمايی بعد از نماز جمعه تهران

وقتی قاتل که بيکار روسی الاصل است و با ادعای آلمانی بودن اجدادش تابعيت آلمانی گرفته و با عملش نشان داده صحت عقل هم ندارد، به يک نفر توهين می‌کند، چطور می‌توان نتيجه گرفت تمام مردم آلمان يا غرب نژادپرست هستند؟
حالا اين وسط دولت آلمان و غرب چه نقشی ايفا کرده‌اند؟ شايد رسانه‌های وطنی توضيح بهتری برايش داشته باشند، ولی تنها کوتاهی که به نظر می‌رسد عدم جستجوی بدنی مراجعان دادگاه می‌تواند باشد که آن‌هم بخاطر کرامت انسانی و بی‌سابقه بودن اين حادثه، نيازش احساس نمی‌شد. البته شايد بهتر بود مانند کشور عزيز اسلامی‌مان که نه تنها خارجی‌ها بلکه مردم ايران هم حق شکايت از توهين‌ها و تهمت‌ها را ندارند، دادگاه آلمان هم از پذيرفتن شکايت اين زن خودداری می‌کرد تا کار به اينجا نمی‌کشيد!!! و واقعاً چه شعار بامضمونی می‌دهند آنها که مقتول را «قربانی حقوق بشر» می‌دانند؛ زيرا اگر دادگاه برای او حقی قائل نبود و متهم را محکوم و جريمه نمی‌کرد، هيچگاه دست به قتل نمی‌زد!

حالا چه اتفاقی افتاده که بعد از ده روز رسانه‌های وطنی متوجه اين اتفاق شده‌اند و از آن چنان نتايجی گرفته‌اند که با کمی تفکر می‌توان به انگيزه‌های سياسی وغيرانسانی‌اش پی برد. تعجب‌آورتر ادعای رسانه‌ای نشدن اين اتفاق است؛ البته با تأخير ده روزه‌ی اين رسانه‌های فعال، اگر می‌خواستند بايد کمی آرشيو‌های قديمی‌تر را جستجو می‌کردند که يحتمل نخواستند و نمی‌خواهند.
از همه تأسف‌بارتر مقايسه قتل يک زن (حالا اينبار مسلمان) توسط يک فرد بيکار روانی، با تصاوير جان دادن دختری هنگام سرکوب چند هفته‌ای اعتراضات مردم ايران توسط نيروهای حکومتی با دستور بلندپايه‌ترين مقام کشور، است. هر دو قتل هستند، هر دو مقتول هم زن بودند، ولی واقعاً اين عزيزان هر کس سيبيل داشته باشد را پدر خود می‌دانند؟ يعنی يافتن تفاوت اين دو قتل آنقدر پيچيده است که دوستان زحمت کمی تفکر را هم به خود نمی‌دهند؟

اين تفاسير و ادعا‌ها در رسانه‌های کشوری منتشر می‌شود که احتياجی نيست من تک‌تک محدوديت‌های حقوق اوليه انسان‌ها را در آن برای شما بشمارم. لازم نيست يادآوری کنم در اين کشور نه تنها حکومت بين اقوام و مذاهب و حتی شهرها و استان‌ها تبعيض قائل می‌شود، بلکه نحوه‌ی پوشش شهروندان هم دليلی برای تبعيض و حتی بازداشت آنهاست. کشوری که بغل گوششان پليس کشور دوست و برادر چين به جان مسلمانان می‌افتد و در يک روز بيش از صد نفر مسلمان را می‌کشد، ولی حکومت و رسانه‌های وطنی احتياجی به واکنش نمی‌بينند.

پرتاب تخم مرغ به سفارت آلمان
AFP: پرتاب تخم مرغ به سفارت آلمان در تهران

کشوری که دانشجويان باغيرت مسلمانش، بخاطر قتل يک زن مسلمان توسط يک بيمار روانی در آلمان جلوی سفارت آلمان تجمع می‌کنند و برعليه دولت آلمان شعار می‌دهند و تخم‌مرغ پرتاب می‌کنند، ولی به هيچ عنوان اهميتی ندارد در چين مسلمانان توسط و با حمایت نظامی‌های چينی کشتار می‌شوند و مسجد شهر به تصرف نظامی‌ها درمی‌آيد تا از خواندن نماز مسلمانان جلوگيری کنند.
اين است معجزه‌ی رسانه‌های وطنی و فراموش نکنيم بسيار هستند کسانی که بدون اما و اگر و لحظه‌ای تامل و تفکر مو به مو اين معجزه در ذهنشان نقش می‌بندد.


نظر شما چيه؟ (21 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 09:20


اجتماعی 24/06/2009
اينها هرچه هستند، مردم کشور شمايند

قبلاً در مورد دوست فلسطينی‌ام محمد نَصَر که اهل غزه است و عضو حماس نوشته بودم. همان که تنها راه نجات مردم فلسطين را پرتاب خمپاره به شهرک‌های يهودی‌نشين می‌داند و برايش فرقی نمی‌کند اين خمپاره‌ها بر سر چه کسی فرو می‌آيد. همان که به عکسش با لباس رزم و کلاشينکف در دست، افتخار می‌کند. همان که دوستش جلوی چشمانش در حمله‌ی ارتش اسرائيل تکه تکه شده. از هفت برادری که محمد بايد می‌داشت فقط سه تای آن‌ها زنده هستند. دو سال قبل نوشتم که خواهرش هم بخاطر مشکلات تحريم نوار غزه مرده. نوشته بودم از اينکه حکومت ايران و شخص رئيس‌جمهور از آرمان‌های فلسطين حمايت می‌کنند، خوشحال و اميدوار به آينده است.
محمد شنبه عصر برايم ايميلی فرستاد با عنوان: «ﻻ ﺣﻮل وﻻ ﻗﻮة إﻻ ﺑﺎﷲ» در ايميل لينک فيلم جان دادن ندا بود. نوشته بود هيچگاه از ديدن مرگ انسانی به اين اندازه غمگين نشده. امروز تلفنی با هم حرف می‌زديم، می‌گفت از العالم (تلويزيون عربی جمهوری اسلامی) شنيده که قاتل ندا از خود مخالفين بوده تا احساسات مردم را ضد حکومت تحريک کنند. می‌گفت اگر اين را باور کنم، آن فيلم‌هايی که مأمورين پليس با باتوم و لگد بر سر و صورت معترضين می‌زند پس کار کيست؟ می‌گفت الجزيره نشان می‌داده چند مأمور پليس موی جوانی را گرفته بودند و با باتوم به صورت و گردنش ضربه می‌زدند. می‌پرسيد مگر معترضين مسلمان نيستند؟ مگر ايرانی نيستند؟
گفتم قبل آن انسانند، ولی وقتی تنفر تمام وجود آدميزاد را بگيرد، انسانيت فراموش می‌شود. مدتهاست بذر تنفر بين مردم کشورم کاشته‌اند. مدتهاست برخی از مردم را به روش‌های مختلف تحقير و برخی ديگر را بر عليه آنها تحريک می‌کنند.
در آخر گفت: «معترضين هر چه هستند مردم کشور شمايند، اگر حکومت اسلامی ايران برای حفظ قدرت به مردم کشورش که از يک مذهب هستند، رحم نمی‌کند، با ما چه خواهد کرد؟»

از نائيل الواوی دوست اردنی ولی فلسطينی الاصلم هم قبلتر نوشته بودم. همان که هنگام جنگ حزب‌الله و اسرائيل می‌گفت حاضر است برای حزب‌الله بجنگد و شهيد شود. همان که احمدی‌نژاد را ناجی جهان اسلام می‌دانست.
چند روز پيش تا مرا ديد گفت: «مرحبا به ايرانی‌ها. کاش مردم عرب هم از شما ياد بگيرند که در برابر ظلم و استبداد ساکت نمی‌مانيد.»
گفتم از کی احمدی‌نژاد شده ظالم و مستبد؟ گفت: «من نمی‌دانم واقعاً تقلب شده يا نه، ولی وقتی کسی صدای مخالف را خفه کند و اجازه‌ی اعتراض ندهد به آنها ظلم کرده.» گفتم می‌گويند مخالفان با تظاهرات جلوی کار و زندگی ديگران را می‌گيرند.
گفت: «مگر در ايران مسجد نيست؟ اگر آنجا جا نمی‌شوند استاديوم فوتبالتان را که می‌دانم بزرگ است. چرا آنجا اجازه نمی‌دهند جمع شوند؟ اس‌ام‌اس‌ها را چرا قطع کردند؟ حتی فيس‌بوک و تویتر را هم فيلتر کرده‌اند. با فيس‌بوک هم مخالفان مزاحم کار و زندگی ديگران می‌شدند؟ اينها استبداد نيست، پس چيست؟»
با افسوس گفتم تو اينها را می‌دانی ولی خيلی از مردم کشورم نمی‌خواهند بدانند.

ياد يک سال قبل افتادم که از دوستی که گفته بود چشم ديدن عرب‌ها را ندارد دوستانه انتقاد کردم و بخاطر همين انتقاد چه فحش‌ها و توهين‌هايی که از دوست و غريبه نشنيدم. ولی حالا دو نفر از همان عرب‌ها که دوستم چشم ديدنشان را نداشت، مظلوميت مردم ايران دلشان را به درد آورده، ولی در مقابل هستند بسيار هموطنانی که همان مردم را اراذل و اوباش و خرابکار و آلت دست بيگانه می‌دانند.


نظر شما چيه؟ (23 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 12:30


سياسی 10/06/2009
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟

من تصميمم را برای شرکت در انتخابات گرفتم. اين اولين بار است که از اين حقم چه در ايران و چه آلمان، استفاده می‌کنم. برای اينکار مجبورم خودم حداقل دويست (با همسرم چهارصد) يورو خرج کنيم تا برای رأی دادن به برلين برويم. البته هنوز قطعی نمی‌دانم به چه کسی رأی خواهم داد، فقط می‌دانم رأی‌ام به احمدی نژاد نيست. برايم سه کانديد ديگر چندان فرقی ندارند، ولی می‌خواهم انتخابم صحيح‌ترين باشد تا هيچگاه از اين کار عذاب وجدان نگيرم. تا امشب تصميم می‌گيرم و دلايلم را برای انتخابم خواهم نوشت.

اينکه چرا می‌خواهم به هر کسی رأی دهم غير احمدی نژاد، دليلش بيزاری از او نيست. اعتقادش را نمی‌پسندم ولی از آن هم تنفر ندارم. من تنها دو کار را بر نمی‌تابم: يکی فريفتن انسان‌ها، ديگری گسترش تنفر؛ که احمدی نژاد هر دو را انجام داده و خواهد داد. من نمی‌خواهم با سکوتم يا رأی‌ام به او، اين تفکر و رفتار را تائيد کنم و به تداومش کمک. می‌خواهم نشان دهم که از وضع موجود که در حال حاضر همان حکومت و نظام است، راضی نيستم و در پی تغيير دموکراتيک آن هستم. می‌خواهم برای بهتر شدن جامعه و نجات کشورم، کاری کنم که در توانم است. نمی‌خواهم دست روی دست بگذارم و در خانه بنشينم و رويا ببافم که روزی همه چيز درست می‌شود. من از راه دور همين وبلاگ را دارم که می‌توانم با نوشتن کمی اثرگذار باشم و آگاهی ببخشم، که آن هم در همين دولت مهرورز و عدالت‌گستر فقط به اتهام اينکه لينک وبلاگ‌های فيلتر شده درونش هست، فيلتر شد. وقتی با تداوم اين وضعيت حتی صدای من به ايران نخواهد رسيد، چگونه می‌توانم بر مردمش تأثيری هرچند اندک بگذارم؟

انتخاب

رأی من شايد مقابل ميليون‌ها رأی بی‌ارزش باشد ولی همين که می‌تواند يک «نه» در برابر رأی کسيکه فريب شعارهای او را خورده، باشد و آنرا بی‌اثر کند، ارزش‌دار می‌شود. خودمان را گول نزنيم که کسی حرف‌های او را باور نمی‌کند و فقط عده‌ای که سيب‌زمينی گرفته‌اند و جيره خوارانش به او رأی می‌دهند. چشمانتان را باز کنيد. در بين همين وبلاگ‌هايی که سال‌هاست می‌شناسيم و با آنها دوست هستيم، هستند کسانی که شعارهايش را باور کرده‌اند و به او ايمان دارند. دو نمونه می‌گويم تا بيشتر با تفکر و تأثيرش آشنا شويد.

فاميلی داريم که سالهاست کارمند ساده‌ی دولت و وفادار سرسخت نظام است. در شهرستان و يک آپارتمان کوچک زندگی می‌کند. اوايل دهه‌ی هفتاد، شبی دور هم جمع بوديم. معمولاً کسی جلوی او از حکومت انتقاد نمی‌کرد، ولی آن شب پدرم در بين حرف‌هايش گفت فلان جا برای رفسنجانی است. چنان آشفته و هيجان زده شد که با فرياد به پدرم تاخت؛ برخوردی که تا به حال نديده بودم کسی با پدرم داشته باشد. با عصبانيت می‌گفت «اينها همه تهمت منافقين و ضد انقلاب است و رفسنجانی از خود خانه هم ندارد و تمام ثروتش را وقف انقلاب و نظام کرده.»
سال‌ها گذشت، امسال در سفرم به ايران او را در عروسی يکی از اقوام ديدم. زمانی بود که تازه موسوی برای انتخابات اعلام حضور کرده بود. نظرش را پرسيدم، کمی برافروخت ولی نه به اندازه‌ی سال‌ها پيش. گفت موسوی را هاشمی (همان رفسنجانی سابق) برای مقابله با احمدی نژاد به ميدان فرستاده تا انقلاب و نظام را با کمک دشمنان اسلام نابود کند.

چند روزی بود می‌ديدم يکی از دوستان که شکی در محبت و صميميتش ندارم، بی‌وقفه در فيس‌بوک به حمایت از احمدی نژاد تبليغ می‌کند و با لينک‌هايی از خبرگزاری فارس و رجا نيوز و ... موسوی و کروبی را متهم. برايش نوشتم: «به من هم بگو چرا بايد به او رأی بدهيم تا شايد من هم با تو در تبليغ برای او همراه باشم.»
نوشت چون طرفداران موسوی به او که از احمدی نژاد طرفداری می‌کند، توهين می‌کنند. به او حق دادم، ولی ديدم نيمی از مطالب خود او توهين و تمسخر و تهمت به بقيه بود. می‌گفت به من می‌گويند «گدای صدقه خور وحشی». ولی خودش در چند خط بعد گفته «طرفداران موسوی و کروبی در خانه‌هايی زندگی می‌کنند که من و امثال من خواب آنرا نمی‌بينيم، آنها درد ما را نمی‌فهمند چون گرسنگی نکشيده‌اند. من از آنها بيزارم چون آنها با تنفر به من می‌نگرند».
می‌گفت «احمدی نژاد از قشر من است، همان قشری که فراموشش نکرده. خانه‌اش مانند خانه‌ی من است و دستانش مانند دستان برادران من پينه بسته. از اين ناراحت بود که چرا به احمدی نژاد می‌گويند دروغ‌گو! می‌گفت «اگر او دروغ می‌گويد چرا در مناظرات جلويش جواب ندادند و فردا از روی کاغذ هم نمی‌توانستند پاسخشان را بخوانند». پرستار است و می‌گفت حقوقش متناسب با گرانی زياد شده و «اگر پزشکان می‌گذاشتند، احمدی نژاد می‌خواست حقوق ما را به حقوق آنها برساند». در خانواده و اطرافيان هم بيکار ندارند. می‌گفت رابطه‌های انسانی مثل قبل است و تغييری پيدا نشده. می‌گفت «اگر سهام عدالت بد است؛ چرا موسوی ديشب اعلام کرده، من آن [و البته تمام قوانينی که اجرايی شده] را جمع نمی‌کنم» [و موظف به اجرای آن هستم].
با احترام و دوستانه به او توضيح دادم که احمدی نژاد خيلی جاها صداقت نداشته و برايش از تناقضات شعارها و کار‌هايش مثال زدم. وقت گذاشتم و نوشتم که مشکل مردم با سهام عدالت و ... و شعار حل نمی‌شود. ولی در آخر پاسخم را با ريشخند و جمله‌ای تمسخرآمیز داد.
همانطور که گفتم در مهربانی و دل پاکی اين دوست که شش سال است از طريق وبلاگش می‌شناسمش، شکی ندارم. نويسنده‌ای تواناست و داستان‌هايش در مجله‌های ادبی منتشر می‌شود، تحصيلکرده است، به اينترنت و دنيای آزاد اطلاعات دسترسی دارد و مطمئنم حمایتش با تفکر و نيت خير است.

باور دارم مشکل جامعه‌ی ما احمدی نژاد نيست. مشکل تفکری است که باعث به قدرت رسيدن و پايداری او می‌شود. مشکل بی‌نهايت ساده دل بودن مردم است که او را بخاطر آهنگرزاده بودن با دستان پينه بسته، لايق و سزاوار رياست جمهوری کشورشان می‌دانند. مشکل مردمی هستند که حتی وقتی در مورد زندگی روزمره و حساب و کتاب‌های هر روزه‌شان دروغ می‌شنوند، باور می‌کنند، چون کسی از جنس خودشان می‌گويد. اگر يک روز به آنها بگويند رفسنجانی پايه‌ی انقلاب است، با جان و دل می‌پذيرند و فردا و فردا‌ها او می‌شود نابود کننده‌اش!

نمونه‌های مردم‌فريبی احمدی نژاد بی‌پايان است و خيلی از ما می‌دانيم، ولی به چند مورد اشاره می‌کنم که اگر کسی طرفدارش بود و اينجا را خواند نگويد چرا بی‌دليل تهمت می‌زنم.

می‌گويند او با مفسدان اقتصادی مبارزه می‌کند. حقيقتش نمی‌دانم واردکنندگان موبايل و برنج و چای و شکر و موز و پرتغال و... که با بالا و پايين رفتن تعرفه‌های وارداتی، يک‌شبه ميليارد‌ها نصيبشان شده، نزدیکانش هستند يا محرومان جامعه. ولی می‌دانم احمدی نژاد در زمان رياست‌جمهوری رفسنجانی فرماندار اردبيل بوده و بارها از او تعريف و تمجيد کرده که در روزنامه‌های آن زمان موجود است. آيا آن زمان چيزی از فساد قدرت او نمی‌دانسته؟ حتماً مثل آن فاميل ما جايی شنيده بوده و فکر می‌کرده تهمت ضد انقلاب است! اگر تازگی فهميده، چرا بجای معرفی او به دادگاه و شکايت از او سکوت کرده تا شب مناظره با موسوی؟ موسوی که بعد از هشت سال نخست وزيری يک مملکت، خانه‌اش از خانه‌ی نارمک احمدی نژاد کوچک‌تر و محقرتر است. اگر بخاطر فساد قوه‌ی قضاييه از او و ناطق‌نوری شکايتی نکرده چرا شکايتش را پيش رهبری نبرده که عزیز اوست، تا حداقل ناطق‌نوری را از پست بازرسی دفترش عزل کند؟ وقتی نکرده و نمی‌کند، يا تهمت زده يا اينگونه دارد با آنها مهرورزی می‌کند. اگر مهرورزی با فاسدان و دزدان خوب است، اول با آنها کند که بخاطر نان شب دزدی می‌کنند و سال‌ها زندانی می‌کشند نه آنکه ميلياردها خورده و خواهد خورد و رئيس‌جمهور فقط رسوايشان کند. اين کار را که قبل از اين راديو اسرائيل و صدای آمريکا و شبکه‌های لس‌آنجلسی هر شب می‌کردند.

می‌گويند او برای محرومان کار می‌کند و صد هزار پروژه در اين چهار سال برای مناطق محروم داشته که هفتاد هزار آن به پايان رسيده‌اند. نمی‌توانم حساب کنم چهار سال (که هنوز کامل نشده) ضرب در تعداد تمام روز‌ها (۳۶۵) ضرب در ساعات يک شبانه روز (۲۴) چقدر می‌شود و در هر ساعت چند پروژه انجام شده، ولی هنوز هم فقر را در کشورم می‌بينم که اگر نبود دليلی نداشت خودش شعار حمايت از فقرا سر دهد. اما فکر نمی‌کنيم اگر از همين صد هزار پروژه فقط هزارتای آن واحد توليدی بود کلی از آمار فقر کم می‌شد؟
گرانی و تورم را در کشورم می‌بينم که قيمت مايحتاج اوليه‌ی زندگی غير بنزين گران‌تر از قيمت‌های آلمان نباشد، ارزان‌تر نيست. در حالی‌که حقوق‌ها اينجا چقدر است و آنجا چقدر. وقتی با همان پولی که در حومه‌ی شهر تهران می‌توان يک آپارتمان خريد، می‌شود در برلين يک خانه خريد، خودتان قضاوت کنيد قدرت خريد مردم را. می‌دانم اکثريت مردم چه ثروت‌ها دارند و چه می‌کنند، ولی شما هم نگوييد که آن اقليت وضع زندگی‌اش بهتر شده چون نمودار تورم نقطه‌ای رئيس‌جمهور از تورم بقيه‌ی دنيا (غير اروپا و امريکای شمالی و آسيای شرقی) کمتر است!!!

می گويند او به دنبال عدالت است. آيا اين عدالت است که اگر من نوعی و گرفتار برايش نامه بنويسم، به گرفتاریم رسيدگی می‌کنند؟ در حالیکه سيستم اداری و خدماتی کشورم هر روز بيشتر از قبل فاسدتر و بی‌توجه‌تر به مردم می‌شود؟ اين چه عدالتی است که او اينهمه مفسد اقتصادی می‌شناسد و حتی از آنها شکايت هم نمی‌کند؟ اين چه عدالتی است که کردان نامی می‌تواند پول بدهد و مدرک جعلی بخرد ولی دانشجوی دانشگاهش بخاطر انتقاد و اعتراض از دانشگاه اخراج و زندانی شود؟ من هم انسان خوبی هستم، اگر مدرک جعلی بخرم، احمدی نژاد از من هم حمايت می‌کند؟

می‌گويند برای ايران علم و عزت آورده و هر سال جشن هسته‌ای برپا می‌کنند. اين يکی را خوب می‌دانم و با گوش‌های خودم شنيدم و با چشمانم دیدم که دو سال قبل نمايندگانش آمدند اينجا و اعلام کردند که ما چون تجهيزاتمان را از پاکستان و ليبی خريديم آثار اورانيوم درصد بالا روی آنهاست. نقشه‌های بمب اتم هم در بين نقشه‌های سانتريفيوژ‌هايی بود که از ليبی خريده بوديم و خودمان خبر نداشتيم. وقتی هم که آژانس گزارش داد که باشد اين حرف‌های شما را پذيرفتيم، آمدند در ايران جشن پيروزی و حقانيت گرفتند. اين است عزت ايرانی که دختر شانزده ساله در خانه‌اش انرژی هسته‌ای توليد می‌کند ولی دانشمندان جوانمان از نقشه‌های ليبيايی استفاده می‌کنند؟

نمی‌گويم او بدترین است و کارها و برنامه‌هايش همگی اشتباه. ولی وقتی اينها را از خودش و رفتارش می‌بينم، مطمئن می‌شوم که او برای اداره‌ی کشورم کفايت و صداقت کافی را ندارد.

اينها فقط نمونه‌های کوچکی است که شايد من و شما بدانيم ولی بسياری از مردم ساده‌دل بدون تفکر باورشان کرده‌اند. من می‌خواهم فقط يک رأی باشم در برابر يک نفر از آنها که فريفته شده‌است و اميد دارم تعداد کسانی که به اين باور رسيده‌اند، بيشتر از آنها باشد.

در همين زمينه بخوانيد:
انتخاب، مسأله اين است
رأی من شمرده می‌شود؟
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...

برای «تغيير» به «اميد» رأی می‌دهم


نظر شما چيه؟ (21 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 13:49


سياسی 09/06/2009
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...

بدون هيچ تعارفی رئيس‌جمهور ماندن احمدی نژاد و ادامه‌ی این اوضاع برايم فرقی نمی‌کند.

وقتی سالی يکبار چند هفته‌ای می‌روم ايران و می‌بينم در خانه‌ی يک کارمنده ساده از مبل و پرده و فرش گرفته تا تلويزيون و ماشين، جديد و لوکس‌تر شده و اینها را با چند سال قبل همين خانواده مقايسه می‌کنم، می‌فهمم اين چهار سال در کشورم رفاه اقتصادی به وجود آمده. هر چند که تنها خرجم در اين چند روز فقط کرايه تاکسی است که اگر هم دربست بگيرم، هنوز به قيمت بليت اتوبوس اينجا هم نمی‌رسد، ولی می‌بينم رستوران‌ها و کافه [شاپ]‌هايی را که با وجود قيمت‌های برابر با گرانترين شهرهای آمريکا و اروپا، مملو از جمعيت است. تعداد بانک‌ها، بنگاه‌های مسکن، رستوران‌ها، بوتيک‌ها، لوکس فروشی‌ها را با چهار سال قبل مقايسه می‌کنم. وقتی اينها را می‌بينم بايد هم فکر کنم پول نفت به نحوی سر سفره‌های مردم آمده که اينگونه خرج می‌شود.

وقتی می‌بينم و می‌خوانم مجلسی که همسوی سياسی و اعتقادی رئيس‌جمهور است، حتی برای گران شدن گوجه فرنگی هم از او پاسخ می‌خواهد؛ اميدوار می‌شوم که کم‌کم برای افراد سياسی مردم هم مهم شده‌اند. وقتی خبرنگاران از رئيس جمهور و وزير سؤال می‌کنند (نه مثل سابق تعريف و تمجيد)، هرچند پاسخ‌ها همچنان گمراه کننده است، ولی اميدوار می‌شوم که تغييری صورت گرفته. وقتی حتی نزديکان و هم‌فکران رئيس‌جمهور به او انتقاد می‌کنند و اقدامات و برنامه‌هايش را زير سؤال می‌برند، مطمئن می‌شوم که ديگر برای مردم رئيس جمهور وحی منزل نخواهد بود که برای حفظ مصلحت نظام، مانند قبلی‌ها معصوم و غيرقابل نقد بودند. همه‌ی اينها پايه‌های دموکراسی است که می‌بينم در ايران امروز آهسته در حال جا افتادن بين مردم است. کاری که در دوره‌ی هشت ساله‌ی خاتمی با وجود شعار مردم‌سالاری، هيچگاه عملی نشد، بطوريکه دوستانش مدحش می‌گفتند و مخالفانش فقط فحاشی و وا اسلاما.
برای من مهمترين اصل در دموکراسی احترام به شعور مردم است. اصلی‌ترين اشکالی هم که به تمام انتخابات ايران گرفته‌ام، برنامه نداشتن کانديداها بوده، چه برای مجلس چه رياست جمهوری؛ يعنی يک عده می‌آمدند و مطمئن بودند انتخاب می‌شوند و هيچ زحمتی برای توضيح به مردم نمی‌کشیدند. نهايت زحمت کانديداها برای جلب رأی مردم در دوره‌ی هفتم و نهم ديده شد که آن هم شعارهای کلی و تقريباً غيرعملی بود. حتی کروبی اقرار کرده در دوره‌ی قبل طرح معروف پنجاه هزار تومانی کارشناسی نبوده و می‌خواسته تازه بعد از انتخابات آنرا کارشناسی کند. بقيه‌ی کانديداها هم عملاً طرحی نداشتند. ولی در اين چهار سال شعور سياسی مردم آنقدر بالا رفته که همان اشخاص تنها راه جلب رأی مردم را ارايه‌ی برنامه‌ی نسبتاً منطقی و کارشناسی می‌دانند. اين يعنی احترام به فهم و درک مردم، حتی اگر برای فريبشان باشد.
نمی‌شود ايران را با کشوری که سالهاست دموکراسی را تجربه کرده مقايسه کرد، ولی می‌شود با چهار سال قبل مقايسه کنيم. می‌شود با سال‌های قبل مقايسه کرد که رئيس‌جمهور بدون هيچ اما و اگری برای دوره‌ی چهار ساله‌ی دوم انتخاب می‌شد. آن زمان که يک نفر حمايت تمام حکومت پشتش بود و چند نفر از دوستانش برای خالی نبودن عريضه کانديد می‌شدند. ولی حالا آنقدر فهم و شعور مردم بالاست که همان حکومت به اين مسأله تن داده که نه يک منتقد، بلکه سه منتقد دولت کانديد شوند.
در يادداشت قبلی گفتم اعتقادی به اين ندارم که رأی مردم به تثبيت حکومت منجر می‌شود، ولی اگر هم اين فرض صحيح باشد و تمام اين دعوا‌ها و ارايه برنامه‌ها و تحريک مردم نمايشی باشد، باز هم نشانه‌ی اين است که همان حکومت خودمحور و بی‌نياز از نظر و همراهی مردم، به اين نتيجه رسيده که بدون پشتوانه‌ی مردمی نمی‌تواند ادامه‌ی حيات دهد. آيا اين خود پيشرفت بزرگی نيست؟ آيا اين دلگرمی برای گام‌های ديگر نيست؟ آيا نمی‌توان اين‌ها را نتيجه‌ی رفتار‌های دولت فعلی دانست؟ آيا نبايد اميدوار بود با ادامه‌ی اين دولت تغييرات اساسی‌تر در نظام و حکومت شکل گيرد؟

ولی
ولی من در ايران زندگی نمی‌کنم. در کشوری زندگی می‌کنم که با چند ساعت کار دانشجويی در ماه، هزينه‌های مسکن و لباس و خوراک و مسافرت و تفريحم تأمين می‌شوند. کشوری که برخلاف ايران سال گذشته تورم (چه ميانگين و چه نقطه‌ای) از سه درصد بيشتر نبوده و امسال بجای تورم شاهد ارزان‌تر شدن کالاها تا بيست درصد هستيم. کشوری که با وجود پانزده درصد بيکار که با بحران اقتصادی این رقم رو به افزايش است، بعد از پايان تحصيل اگر توانايی علمی داشته باشم، بی‌شک شغل مناسب و مطمئن خواهم داشت. ولی در ايران، جايی که رئيس جمهورش حرف تورم پانزده درصدی می‌زند، قيمت‌ها در اين چهار سال دو تا سه برابر شده‌اند. جايی که به باور رئيس‌جمهورش نرخ بيکاری رو به کاهش است، تحصيل کرده‌ی لايقی را می‌شناسم که به عنوان تيزهوش، سال‌ها دولت و خانواده برايش سرمايه‌گذاری کرده‌اند ولی بعد از چند ماه کار حقوقی دريافت نکرده و بعد آن بيکار است؛ آن هم يک نابغه‌ی رشته‌ی نرم‌افزار کامپيوتر که در خارج ايران روی دست می‌برندش. يا آن مهندس ديگری که بخاطر نيافتن شغل مناسب برای تأمين معاش مسافرکشی می‌کند.
آخرين بار که ايران بودم، کمتر کسی بود که بعد سلام از من نپرسد «چگونه می‌شود به خارج رفت؟». از ديد من کسی نبود که دچار افسردگی نباشد. خنده‌ها، دوستی‌ها، صميميت‌ها، اعتماد‌ها، راستی‌ها، مهربانی‌ها و و و آنقدر کمرنگ شده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را انکار کرد.
در کشوری که ناامنی معنی چکمه و مو و مانتوی دختران و زنان را بدهد، دزدان و کلاهبرداران در امنيت کامل خواهند بود. وقتی برادر سر برادر کلاه می‌گذارد، چه انتظاری از ديگران می‌رود؟ وقتی پدر فرزندش را تکه‌تکه می‌کند يا زنده می‌سوزاند، کجا بايد بدنبال مهرورزی بود؟ وقتی در جيب هر کودکی يک چاقوست و با کوچکترين تحريکی در دل ديگری می‌کند، آنوقت است که اعدام (بخوانيد قصاص) کودکان در ايران زياد می‌شود. وقتی انواع و اقسام مخدر‌های شيميايی به راحتی در دسترس نوجوان‌های ماست، معلوم است آمار امنيت و عدالت آقای رئيس‌جمهور بهبود پيدا می‌کند. آيا در گذشته هم اينچنين بود؟ اگر بود فرياد و بغض اين روزهای مردم در کوچه و خيابان چيست؟ از سر دلخوشی؟ اينها دلخوش هستند، آنها که نامه به دست به دنبال ماشين آقای رئيس‌جمهور می‌دوند چه؟ وقتی خود ايشان می‌گويد تعداد استقبال کنندگان (بخوانيد نامه به دستان) در اين سال آخر بيشتر شده، چه معنی می‌دهد؟ از سر دلخوشی؟ اينها سياه‌نمايی نيست، اينها واقعيت ايران امروز است که من نوعی در چند هفته سفرم به ايران می‌بينم و دلم به درد می‌آيد. اينها همان‌هايی است که اخبارش در روزنامه‌های طرفدار دولت چاپ می‌شود.

بله دوست عزيز، من هم می‌توانم چشم روی اينها ببندم و به اين اميد بمانم که کشورم، مردم، دوستانم و خانواده‌ام به آن تباهی برسند که سرنگونی نظام و حکومت راحت‌تر شود! می‌توانم به ادامه‌ی اين وضعيت کمک کنم. اگر هم از ديدن فلاکت ايران و ایرانی ناراحت می‌شوم، می‌توانم تا تغيير نظام به ايران سفر نکنم و به اخبار آن بی‌توجه باشم؛ کاری که بسياری در سال‌های آغاز نظام جمهوری اسلامی در اروپا و آمريکا کردند و هر سال اميدوار بودند سال ديگر در ايران آزاد باشند!
می‌توانم به دوستانم، به جوانانی که در ايران، به اميد تغيير حداقلی تلاش می‌کنند بخندم و آنها را بازيچه‌ی نظام بدانم و خودم را يک روشنفکر بدانم که همه‌ی دسيسه‌ها و نيرنگ‌های سياستمداران را می‌شناسد و هيچگاه فريب نمی‌خورد و عجب کار ساده‌ای است اين کار.

در همين زمينه بخوانيد:
انتخاب، مسأله اين است
رأی من شمرده می‌شود؟
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟
برای «تغيير» به «اميد» رأی می‌دهم


نظر شما چيه؟ (12 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 11:48



Copyright © 2003-2005, . All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.